بديع الزمان فروزانفر

385

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

عافيت بخش نيست ، پنداشته‌اند ، مطابق روايات اسلامى از صحابه ابو بكر خليفه‌ى اول و ابو الدرداء و ابو ذر و از زهاد ربيع بن خثيم هنگام مرض از معالجه تن زده‌اند و ابو الدرداء گفته است : « الطبيب أمرضني » و از فقها احمد بن حنبل دوا خوردن را منافى توكل دانسته و امراض خود را پنهان مىداشته است ولى مطابق احاديث متعدد حضرت رسول اكرم خود دوا به كار برده و صحابه را بوقت بيمارى به استعمال دارو امر فرموده است ، معالجه‌ى مرض و دارو به كار بردن بعقيده‌ى فقها و بزرگان صوفيه از مقوله‌ى دفع ضرر است بوسائل مناسب خود كه هر گاه اثر آن وسيله ، مقطوع و يا مظنون باشد بايد بدان توسل جويند و ضرر را دفع كنند و بدين جهت با توكل هم منافاتى ندارد زيرا ترتب اثر بر اسباب مقتضاى حكمت الهى است و نفى آن روا نيست ، اين مساله بقدرى اهميت داشته و مورد اختلاف بوده است كه محمد غزالى در مباحث توكل راجع به آن بتفصيل تمام سخن رانده و اختلاف اقوال را نقل كرده است ، ابو الفرج بن الجوزى نيز اختلاف صوفيه و فقها را نقل كرده و بر عقيده‌ى كسانى كه معتقد به ترك تداوى بوده‌اند طعن زده است . ( احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 4 ، ص 199 ، 202 ، 206 ، تلبيس ابليس ، چاپ مصر ، ص 287 ) مولانا از مجموع مناظره‌ى نخجيران و شير ، هم بر زبان شير نتيجه مىگيرد كه جهد و كوشش حق و مطابق واقع است زيرا وجود قدرت و تمكن از فعل بواسطه‌ى خلق اعضا و اسباب ، دلالت دارد بر اينكه انسان بكسب و كار مأمور است ، دوا خوردن و علاج مرض نيز حق است از آن جهت كه تاثير دارو به حكم حق و مطابق حكمت اوست ، درد و مرض هم حقيقت دارد و امرى است واقعى و به حكم حق حاصل مىشود و ظهور قضاى الهى است و ما در حال دردمندى و بيمارى اگر بدارو توسل جوييم هم به خدا متوسل شده‌ايم و مطابق حكمت او عمل كرده‌ايم . مصراع دوم را مىتوان بدين گونه توجيه كرد كه منكر جهد و كوشش كه در